بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
دانیال هدیه زیبای خدا
دانیال هدیه زیبای خدا

درباره وبلاگ

آخرين نوشته ها

پيوند ها

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

پيوندهاي روزانه

آمار وبلاگ




دیداری دوباره

 

سلام جیگر طلای عمه

 

نفسم انقدر بامزه شدی که هر چی میگم کم گفتم.

انقدر جیگرطلا شدی که نگو.   

 تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

خداروشکر باهمت مامان شیما آقا دانیال از evy baby گرفته شده وجیششو میگه و

وقتی مامان شیما ازش میپرسه جیش داری میگه نه

ومامان شیما میگه حتما در جواب مامانش میگه حتن حتن(حتما حتما).

البته داستان داریم با این جیش آقا دانیال که بعضی وقتا ما رو میزاره سرکار.


 تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

راستی یه خبر بابا حامد ماشین جدیدشو 5شنبه گرفت  خیلی خوشحالیم.یه پژوپارس سفید گرفت.

 

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

دانیالم جدیدا به مجموعه مداد ودفتر میگی "ناخانی" که ماهر دفعه میگیم شما میگی نه و به اصطلاح خودت درستشو میگی.وخلی کلمه های دیگه.

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

جمعه عصر همگی باهم وبه اضافه حاج باباوعزیزت با مینی بوس باباحامد رفتیم سیبان دره

خیلی خوش گذشت

البته شما تو راه بخاطر اینکه خیلی بازی کرده بودی از صبح تا ظهر تو شخونه خسته بودی

تو ماشین خوابیدی

 

اونجا رسیدیم بیدار شدی وقربونت برم خیلی دوست  داشتی خودت بری برگردی اما

به خاطراینکه رودخونه وپستی وبلندی داشت ما نمی زاشتیم.

طبق معمول منم اونجا چندتا عکس انداختم.

راستی یه چیزی، مثل عمه عاشق میزی و همیشه روی میز میشینی.

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

اینم عکس آقا دانیال در حال بازو نمایی.

عزیزم، قلب عمه برای دیدن دوبارت این طوری میزنه.

بوس

عاشقتم



موضوع :

شنبه 30 ارديبهشت 1391 توسط عمه زینب



گذشت سالها

سلام جیگرطلا

عزیزه عمه نمیدونی چقدر دوست دارم.

 

دانیالم یه سال از فوت مامان جون میگذره هیچکس باورش نمیشه مامان جون دیگه پیش مانیست.

نگرانناراحت

 

یه روز قبل از سالگرد مامان جون منو عمو مجید آمدیم کرج. شب وقتی اومدین خونه مادر جون منو همچین بغل کردی انگار تمام دنیارو بهم دادن.

روز مراسم مامان جونم یه لباس مردونه تن کرده بودی و با اخم راه میرفتی که چقدر قربون صدقت رفتیم .

حیف که نشد ازت عکس بندازم.

انقدر قشنگ حرق میزنی که همه شیفتت شدن.

راستی خیلی جالب وقشنگ میگی "مجید" منو عمومجید خیلی خوشمون میاد.


دانیال

یه دونه ی عمه ای



موضوع :

سه شنبه 5 ارديبهشت 1391 توسط عمه زینب



**تولد**

******************تولد*************************

سلام عزیزعمه .

ببخشید که خیلی دیر اومدم.


مهم اینه که اومدم نفسم.

اول ازهم بگم قربون اون شیرین زبونیات برم که تکی هیچ بچه ای جاتو برام نمیگیره.خوشگل و عسل و بامزه ....

خدا همه چی رو بهت داده یکدونه عمه.

وقتی برات مینویسم خیلی ذوق دارم همه کاراتو بگم اما میگن "شنیدن کی بود مانند دیدن."

نایت اسکین

نایت اسکین


 

 

 

 

 

میخوام از تولدت بگم نفس.

نایت اسکین

مامان شیماوبابا حامد تولدتو شب 5شنبه 17فروردین گرفتن.

نایت اسکین

مادرجون،باباجون،عمه،عمومجید،عزیز،حاج بابا،دایی حامد،دایی علی ،باباحامد،مامان شیما،وآقا دانیال گل.

همه بودیم .خیلی خوش گذشت.

 

شما هم خیالت راحت بود همه آشنا هستن و برای خودت بازی میکردی وهراز چند گاهی ماهاروهم صدا میکردی که باهات بازی کنیم.

البته تا وقتی با سه چرخت بازی نمیکردی.

خیلی بامزه بودی و کارایی میکردی که نگو.

نایت اسکین

وقتی نوبت به کیکت رسید مثل همیشه از کلاه زیاد خوشت نمیاد وسرت نکردی ماهم انقدر ازت عکس انداختیم وبه ترفندی کلاه را سرت گذاشتیم تا ازبین 10 تا 1خوب شد.

اینم عکسی که با کلاه موفق شدم ازت بگیرم.


وقتیم گفتیم شمعتو فوت کن خیلی قشنگ و مثل آدم بزرگا ژست گرفتی و فوت کردی.وماهم برات دست زدیم وذوق کردی.


عکس ندارم از شمع  فوت کردنت  نازنینم چون ازت فیلم گرفتم.

(جا داره بگم فقط 1بارگفتیم فوت کن. نه دست زدی به کیک نه شلوغ بازی نه بهونه گیری)

(......،آخه تو فرشته آسمونی ماهستی.....)


بعدم نوبت کیک بردن شد که بامراقبت مامان شیما چاقو روبهت دادیم وخیلی راحت کیکو برش دادی.


(....که من اینجا برات غشو ضعف کردم و قربون صدقت رفتم....)


تازه کادوهم گرفتی


نایت اسکین

خیلی خوب بود وخوش گذشت.

بوس به تنها برادرزاده عزیزم

عشق عمه.


 



موضوع :

يکشنبه 27 فروردين 1391 توسط عمه زینب



دیداری بعداز دراز مدت

سلام عسمل عمه

4شنبه اومدم کرج خونه مادرجون وباباجون

5شنبه هم شما از ساعت 15 اومدی پیش ما تا 22 با مابودی.کیف کردم

شما هم بعداز یک مدت جالو (جارو)زدن شروع به حلوا خوردن کردی.

قربون اون حلواخوردنت برم گلم

توهم چنددقیقه ای (چنددقیقه که چه عرض کنم 1ساعتی باهم بودیم ومادرجون وباباجون هم خواب بودن)بامن کشتی گرفتی  واز سروکول من بالا رفتی تا باباجون اینا بیدارشدن.

منم تا میتونستم ازت فیلمو عکس گرفتم.

بعد از باهم بودن بابا حامد اومد ببردت که نرفتی وپیشمون موندی ولی چشات دادمیزد که خوابش میاد ولی تو...

یه چای دبش خوردیمو.

شروع کردی به بازی کردن با ماشینات.البته این ماشینا واسه زمان بچگی باباحامد بوده ویکسری از اسباب بازیهای تو توی خونه مادرجون است.

ودر آخرهم....

قربون دستای کوچولوت.

 قربون اون شیرین زبونیات وکلماتی که میگفتی.

بوس نفس عمه

جلو جلو عیدت مبارک.

 

از طرف دانیال:

 

دوست جونیا عیدتون مبارک.



موضوع :

يکشنبه 28 اسفند 1390 توسط عمه زینب



یکسری خاطرات بد

سلام عزیز دل عمه

نمیخوام با گفته های تلخ ناراحتت کنم ،اما متاسفانه واقعیتهایی وجود داره که باید بدونی گل عمه.

عمه جونی توتاریخ 29فروردین 90 یه اتفاقی افتاد که هممون داغون شدیم و هیچوقت یادمون نمیره این روز سیاهو.

تو این تاریخ مامان جون بعد ازچند سال توبستر خوابیدن و سختی کشیدن فوت کرد.

مامان جون براهمه ما جونمون بود ،عاشقش بودیم.مهربون بود.با تمام مریضی که داشت توروکه میذاشتیم تو بغلش میبوسیدت و تو هم بدون هیچ ناراحتی تو بغل مامان جون میموندی.

ولی متاسفانه از دستش دادیم.

گفتیم یه یادگاری از مامان جون برامون مونده که بادیدنش همیشه مامان جونی رو یاد میکنیم اما دست روزگار اورا نیز ازما در تاریخ 2اسفند 90 از ما جدا کرد ودایی جلال عزیزم از بینمون رفت.

دانیالی نمیخواستم ناراحتت کنم وی متاسفانه باید میدونستی عزیزم.

 

عسمل عمه شیرین زبونی شده که بیاوببیبین

2کلمه ای حرف میزنی در حد ......

قربونت برم که دسته جارو برقی رو برمیداری جارو میزنی .

دوست دارم دانیالم.

 



موضوع :

شنبه 6 اسفند 1390 توسط عمه زینب



صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد